سومین سفر نامه من...
سومین سفرمون روز 15/8/92 به همراه دایی حسین به اصفهان بود...یه زمانی مردم تهران برای نفس کشیدن میومدن اصفهان و یک مقدار اکسیژن توی ریه هاشون ذخیره میکردن و برمیگشتن به تهران...حالا کار به جایی رسیده بود که ما تصمیم داشتیم برگردیم به تهران!انگار اکسیژن هوای تهران بیشتر بود! خلاصه مسافرت بود و در کنار دایی حسین و بقیه ، خیلی خوش گذشت بهمون اول اولش رفتیم به زیارت آقا جون....پدر بزرگ مامان مریم که سال 72 رفته بود پیش خدا....من هم که باید همه اهل قبور اون قطعه رو زیارت میکردم و کلی اموات رو خوشحال کردم! روز بعدش رفتیم میدان امام و بازم شیطونی های من و ..... وای وای وای  ...
نویسنده :
مریم
18:31





